خانه
یادداشت
مقاله
ویژه
Article
صدا
پیوند
آرشیو
تماس

      بازگشت به یادداشت‌ها

انتخابات فرانسه: در پنج پرده و با يک ميان پرده
نویسنده: امير کيان پور

 

 

پرولوگ

پس از تراژدي 2002 با ژوسپن و ناکامي با رويال در 2007، حزب سوسياليست فرانسه اين بار با فرانسوا اولاند پس از هفده سال وارد کاخ اليزه شد. پيروزي اولاند سوسياليست بر سارکوزي گوليست، و همزمان موفقيت حزب چپ­گراي سيريزا درانتخابات پارلماني يونان گويا براي بسياري «وعده»­ي اروپايي سرخ ­تر را مي ­دهد. به طور خاص در فرانسه اما شرايط مشابه با زماني است که فرانسوا ميتران به عنوان اولين رئيس جمهور سوسياليست زمام جمهوري پنجم را به دست گرفت. در آن زمان يعني در آغاز دهه­ هشتاد نيز پيروزي انتخاباتي سوسياليست­ها «وعده»­ي آغازي نو را مي­ داد، به خصوص که اين «وعده»­ با صد و ده قول انتخاباتي ريز و درشت ديگر همراه شده بود. هنگامي که ميتران بار ديگر در 1985 براي رياست جمهوري انتخاب شد اما هيچ کس نپرسيد که چه بر سر آن صد و ده وعده آمد و چه تعدادي از آنها محقق شد. به جاي تحقق وعده­ ها، سوسياليست­هاي فرانسوي در دهه­ هشتاد به شکل عملي نشان دادند که تا چه اندازه مي توانند همانند همتايان دست راستي­ خود «رئاليست­» باشند؛ آنها به طورعملي ثابت کردند که درک­شان از مفهوم «وعده»، تغيير و آينده تا چه اندازه با چپ­هاي قرن نوزدهمي متفاوت است. امروز نيز منظور از تغيير (که شعار انتخاباتي اولاند بود) براي خود سوسياليست­ها و بسياري از رأي دهندگان چيز بيشتري جز بازگشت به شرايط «عادي» پيش از بحران نيست. اولاند خود در مناظره­ تلويزيوني­ اش با سارکوزي و در نقد ژست­ها و ماجراجويي­ هاي شبه آمريکايي رقيبش «وعده» کرد از حدود يک رئيس جمهور عادي مطابق با عرف­هاي رفتاري دولت­مردان جمهوري فراتر نرود (ژستي که سارکوزي به­ درستي آن را حاکي از ميان­ مايگي و نامناسب با شرايط استثنائي دوران دانست)؛ ليبراسيون نيز در زيرعکس روي جلدش از اولاند پس از پيروزي در انتخابات وي را چنين توصيف کرد: «نرمال!». جز مهار نسبي بحران، تاکيد بر رشد به جاي رياضت، حل مسائل بيمه و بازنشستگي و اصلاحات جزئي اولاند دستور کار ديگري ندارد و بدين لحاظ «وعده»­ي اروپايي سرخ­تر را را نبايد حتي به اندازه­ وعده­ هاي انتخاباتي ميتران در ابتداي دهه­ي هشتاد جدي گرفت.

 

کارگردان و بازيگران نقش اصلي

انقلاب 1789 فرانسه اگرچه محصول ايده­ هاي تازه­اي درخصوص آزادي و برابري، و ناشي از رشد و ظهور يک بورژوازي مترقي و... بود، ليکن آنچه دست ­آخر اين بحران سياسي را تشديد ساخت طوفاني اقتصادي بود. کاهش فاجعه ­آميز محصولات کشاورزي در سالهاي 1787 و 1788 در نتيجه­ سيل، و سپس خشکسالي، و نيز بارش­هاي پياپي تگرگ، بحران بيکاري و برشکستگي کارگاههاي نساجي، افزايش قميت­ها در پايان بهار 1789 و به ويژه نان... وجوهي از همين طوفان اقتصادي بودند. در شورش­هاي 1848 و انقلاب کمون در 1875 نيز بحران اقتصادي در ميل به تغيير و شورش و تمايل به چپ نقش و وزن برجسته­ اي داشت. در قرن بيستم نيز، هربار چپ­ها در انتخابات به قدرت رسيده ­­اند، متعاقب بحراني اقتصادي بوده است. پيروزي ائتلاف چپ­ها در 1924 را مي­ توان به نوعي محصول بحران فرانک دانست. موفقيت جبهه­ مردمي، که ائتلافي دست چپي بود، در انتخابات عمومي 1936 به طور مستقيم به بحران اقتصادي 1929 و نرخ بي­ سابقه­ بيکاري در دوران رکود بزرگ ((Grande Dépression برمي­گشت. ميتران نيز در 1981 پس از 23 سال در شرايطي به قدرت رسيد که شوک­هاي نفتي سالهاي 1973 و 1979، تورم، رکود و بيکاري اقتصاد فرانسه را دچار بحران ساخته بود. اگرچه هيچ رابطه­ علي مطلق و دقيقي ميان اقتصاد و سياست نمي ­توان ترسيم کرد، اما اين بار نيز شرايط اقتصادي  و به طورخاص بحران حوزه­ يورو خيلي قبل از انتخابات خبر از پيروزي اولاند  مي­ داد. بدين لحاظ، کارگردان وقايع انتخاباتي فرانسه، نه اولاند و وعده­ هايش، و نه حزب سوسياليست با يک برنامه و دستورکار ايجابي که گويي خود «بحران» بوده است. علاوه بر آن، نظر به خداحافظي سوسياليست­ها با قدرت در اسپانيا در انتخابات انتهاي سال گذشته و موارد مشابه پيشين، بايد تصديق کرد که سناريوي فرانسوي رأي به چپ در شرايط بحران خود بخشي از يک سناريوي بزرگ­تر است که در آن بحران نه عامل هميشگي شکست گروه­ها و احزاب دست راستي که صرفاً نيرويي براي به قدرت بازگرداندن احزاب و اشخاص آلترناتيو يا جايگزين، خواه چپ و خواه راست، بوده است. امروز نيز به واسطه­ بحران اقتصادي فراگير، درام قدرت در اروپا به نقطه­ تعويض بازيگران نقش اصلي خود رسيده است. اين تعويض نقش و جايگزين شدن بازيگر جديد هرگز به منزله­ «تغيير» شرايط بازي نخواهد بود. و البته آنچه در لابه لاي اوج و فرودهاي اين درام کم رمق نبايد فراموش کرد اين است که بحران خود محصول سياست­هاي دست راستي بوده است.


 

ايده­ اروپا

نگراني از سرباز زدن فرانسوا اولاند، رئيس جمهور سوسياليست منتخب فرانسه از تعهدات اين کشور درخصوص پيمان ثبات يورو و توافق­نامه­ ي بودجه­ اروپا ميان آنگلا مرکل، صدر اعظم آلمان، و نيکولا سارکوزي، رييس جمهور کنوني فرانسه، و نيز ابهامات موجود درمورد يونان و احتمال خروج آن از حوزه­ي يورو، و در نهايت افت شاخص بورس اروپا بسياري را برآن داشته که از فروپاشي اروپاي متحد سخن بگويند. انتخابات فرانسه و يونان نشان داد که مردم اروپا با طرح رياضت اقتصادي موافق نيستند درحالي که بسياري از سياست­مدران (به ويژه دست راستي) آن را ضامني براي حفظ روياي اروپا دانسته و م ي­دانند. اما اين رويا يعني روياي يک اروپاي يکپارچه و متحد به­ واقع چيست؟ و آيا به­ راستي مي­توان آن را به تمامي مترادف با پيمان شنگن و واحد پول يورو دانست؟ رنسانس، روشنگري، اومانيسم و انقلاب فرانسه و ايده­هاي جهان­شمول آزادي و برابري چه سهمي در اين رويا دارند؟ سهم ادبيات و هنر در آن چه قدر است؟

علاوه بر بهبود وضع اقتصادي، مسائل مربوط به بيمه، بازنشستگان و بيکاري، بخشي از رأي­هاي اولاند را بي­ شک بايد به پاي برنامه­ هاي وي در خصوص اصلاح نظام آموزشي و وعده ه­اش در اعمال سياستي بازتر در قبال مهاجران نوشت. مسأله­ مهاجران با توجه به سابقه­ امپرياليستي قاره­ کهن و به ويژه­ي از آن جهت که هويت اروپايي در رابطه­ ديالکتيکي با ديگري افريقايي، عرب يا مهاجر شکل مي­ گيرد، بسيار حائز اهميت است. بنابر آمارهاي رسمي، حدود 9 ميليون مهاجر در فرانسه زندگي مي­ کنند که اکثريت آنها الجزايري و مرکشي اند و بسياري از آنها در معرض آن چيزي هستند که به نژادپرستي از بالا يا دولتي مشهور است.

 کارل اشميت در ناموس زمين مي ­نويسد: «هر عصر تازه و هر دوران جديدي برپايه­ تقسيمات فضايي تازه، مناطق محصور جديد، و نظم­ هاي فضايي نوين زمين بنا شده است.» در دوران کنوني و در شرايطي که سيگنال­هاي مرگ سياست­هاي ناکارامد مولتي ­کالچراليستي به وضوح به گوش مي­رسد، اروپا مرزهايش را کاملاً دروني ساخته است و با ايجاد نوعي منطقه­ عدم تمايز ميان درون و بيرون، هنجار و واقعيت، قانون و زور، و قاعده و استثنا، بدن­هاي بيشماري رابه گروگان گرفته است. بدون شک اولاند کسي نخواهد بود که بخواهد يا بتواند اين مرزها را جابه جا کند. او در مورد وضعيت خارجي­هاي فاقد اوراق هويت کم ­و بيش همان سياستي را در پيش خواهد گرفت که سارکوزي. بله، اروپا هنوز همان اروپاست.

 

ميان پرده­ انتخاباتي: لوپن و شهروند ايراني ليل

اگرچه در حدفاصل دور اول و دوم انتخابات، مناظره­ي تلويزيوني اولاند با سارکوزي، که طي آن اولاند به نوعي انتقام همسر سابق خود، سگونل رويال، را از سارکوزي گرفت، براي بسياري جذاب­ترين و ديدني ­ترين بخش ماجرا بود، اما شگفتي ميان پرده­ انتخاباتي در فرانسه، نه اين ملودرام چندساعته­ زن و شوهري، که درصد بالاي آراء مارين لوپن در انتخابات دور نخست بود. در انتخابات اوليه يونان نيز به طرزي مشابه، حزب دست راستي طلوع طلايي (Golden Dawn) با گرايش نژادپرستانه، نئونازي و فاشيستي موفق شد 21 کرسي را در پارلمان يونان به دست بياورد. بدين ترتيب، اگرچه در انتخابات اخير فرانسه و يونان پيروزي با چپ­ هاي ميانه، معتدل و نرمال بوده است، ليکن شگفتي و احتمالاً «آينده» را بايد به نام راست­هاي افراطي نوشت.

اما چه کسي و چه عاملي مقصر اين رشد خزنده­ فاشيسم در اروپاست؟ شهرستاني­هاي کم سواد، فرودستان بيگانه ­هراس، وحشت­زدگان از روند جهاني­ شدن؟ آلن بديو، فيلسوف فرانسوي، در يادداشتي در لوموند، دست آلوده­ي نه فقط سياسمتدارن دست راستي، که بسيار از دولتمردان، دانشگاهيان و روشنفکران چپ را رو کرده و نشان داده است که چگونه خود ميتران و ژوسپن جاده صاف کن و همسو با لوپن بوده­اند.

مع­ الوصف، رياست جمهوري اولاند و احتمالاً ناتواني او در مهار بحران مي­ تواند پيش پرده­ اي باشد براي گرايش بيشتر به لوپن که حتي قربيان بالقوه­ خود را نيز جذب کرده است. در يکي از نمونه­هاي جالب اين همکاري قرباني با جلاد، يک شهروند ايراني در ليل در يکي از نظرخواهي­هاي انتخاباتي دليل تمايلش به لوپن را خلاص شدن از دست خارجي­ هايي مي­داند که علي­ رغم بهره بردن از بيمه هاي اجتماعي با قانون ­شکني امنيت را از فرانسه گرفته­ اند. بله، فرانسه همان قدر که سرزمين انقلاب­، و شکوه و نوآوري است، سرزمين بازگشت سلطنت، لويي بناپارت و رژيم ويشي نيز هست.

 

آينده­ مرده يا بالقوگي در بازار بورس

بازگشت سوسياليست­ها به قدرت اگرچه نويد فرار از رياضت اقتصادي را مي­دهد، اما احساس غالب شهروندان فرانسوي هم­چنان احساس علاج­ ناپذير نوعي فلج شدگي و از کارافتادگي تاريخ است. اين احساس انجماد تاريخي را بايد در نسبت فعلي توان يا بالقوگي با کنش درک کرد. تاريخ زماني مي ­تواند پويايي خود را حفظ کند که واجد بعدي بالقوه و به فعليت درنيامده باشد. اين توان يا بالقوگي علي­ القاده بايد خبر از چيز وراي توالي کرونولوژيک و روال عادي امور دهد، خبر از چيزهايي که با وقوع نپيوسته­ اند و مي­ توانند آينده­ اي ديگرگون را رقم بزنند. در سرمايه­ داري متأخر نه فقط چيزهاي موجود و کنش­هاي حاضر که بالقوگي و توان­هاي هنوز ناموجود نيز به کالا بدل شده و خريداري مي­شوند. مکش و جذب بالقوگي­ها و توان­هاي آينده در بازارهاي موجود حال حاضر اين احساس  را به وجود مي­آورد که آنچه را در حال زيستنيم يا خواهيم زيست عملاً پيش­تر زندگي کرده­ايم.

امروز بسياري از شهروندان طبقه­ متوسط اروپايي ساعات و توان کاري ماه آينده­ خود را از قبل مقروض­ اند، و خريد و فروش آينده، نه فقط در قالب بنگاههاي شرط­ بندي بر سر وضعيت هواي فرداي پاريس، که در چارچوب خريد سهام فلان شرکت در ژانويه­ سال آينده و فروش آن در آپريل، بي­ وقفه و علي­ رغم رکود و بحران، در حال انجام  است. در مورد توان­هاي سياسي حال حاضر نيز همين مسأله صادق است. دولت اولاند، به خاطر توافقات پيشين موجود، علي­ رغم «وعده»­هايي که درمورد پرداخت­هاي اضافي داده است، نمي ‌تواند از بسته‌هاي کمک‌ مالي اروپا براي نجات يورو سرباز زند. ديالوگ­ها از قبل نوشته شده است، و در چارچوب قوانين موجود و بنابر قواعد بازي نظام انتخاباتي، هيچ کنش بداهه و غيرمنتظره­اي ممکن نخواهد بود و بدين ترتيب هيچ واقعيت ديگري جز همين آينده ازپيش مرده از راه نخواهد رسيد مگر...

 

لَدفانس

درام انتخابات رياست جمهوري فرانسه با ريز و درشت اتفاقاتش از رسوايي استراس کان در نيويورک و سقوط اوا ژولي از پله­ هاي سينما (که خوبي مي­تواند نمادي براي وضعيت امروز سبزها در فرانسه باشد) گرفته تا رأي فرانسوا بايرو، کانديداي ميانه ­رو، به اولاند در دور دوم به پايان رسيد؛ بسياري از گمانه­ ها و نظرسنجي­ هاي جامعه ­شناختي در روز رأي­ گيري تأييد شد. جوانان بيشتر به اولاند رأي دادند و بالاي 65 ساله­ ها به سارکوزي. تأييد عملي پيش­ بيني­ هاي جامعه­ شناسي در فرايند انتخاباتاتي قبل از هرچيز خود حاکي از فقدان مازاد استثنائي و معجزه ­آميزي است که هسته­ برساننده­ سياست به طورکلي است. تنها آنجايي امر سياسي به معناي واقعي وجود دارد که چيزي وراي فرايند عادي امور رخ نشان دهد و اتفاق بيفتد. ليکن، ساده انگارانه خواهد بود اگر تمام ديناسيم سياست را در فرانسه­ امروز به اتفاقات و «حوادث» انتخابات فروبکاهيم. جوانان فرانسوي­اي که به جاي انتظار کشيدن روز رأي گيري هم­ صدا با جنبش تسخير وال استريت درصدد تسخير محله­ لدفانس، قلب اقتصادي پاريس، برآمدند، به خوبي نشان دادند که هم­چنان شکل ديگري از کنش سياسي ممکن است. در وضعيتي کنوني که دموکراسي و انتخابات روزبه روز هم دورتر مي­ شوند و فقدان اصول تعيين جهت حرکت، امکان فراروي وضع موجود را از بن­ بست­هايش ناممکن ساخته است، اين جوانان فرانسوي شجاعت و شهامت آن را داشته­ اند که بي ­اعتنا به چارچوب­هاي تنگ سياست نمايندگي/بازنمايي، ناممکن را بطلبند: با تسخير مکاني که نامش را از مقاومت سربازان فرانسوي­ در برابر هجوم پروس در دوران کمون پاريس گرفته اما امروز توسط کاسبکاران فرانسوي ربوده شده است.

 

 

 

 
۱تير۱۳۹۱  



 Rss Feed     Mailing List 
نقل هرگونه مطلب تنها با ذکر نشانی سایت مجاز است. 2017©